مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
عُزی؛ هبل؛ لات و منات امشب پریشانند از سنگ بودن؛ بت شدن آنها پشیـمانند معبد به دستش بیگمان ویرانه خواهد شد بُتها گمان آشفته؛ سرگردان؛ پریشانند طائف به خود میلرزد آوای محـمّـد را نزدیک میبیند؛ چه بتهایی که لرزانند عُزی حراض از تو مُسلًم چشم میپوشد عُزی بدان بتها تـمامی رو به پایـانـند تب کرده بُت از شوکت زیبای میلادش عُزی؛ هبل؛ لات و منات امشب به هذیانند عُزی سقام از تو حفاظت کی کند؛ هرگز* بتهای مکه بیگـمان در مرز بحرانند طائف یقین دارم به چشمش خوب خواهد دید: بتها پـریـشـانـند؛ گـریـانـند؛ ویـرانـنـد بتها پریشان؛ جان به لب در گوشۀ معبد یکجا نشسته؛ خسته جانان در غم جانند از بت شدن بیشک پـشیـمانند بتهایی که از همین حالا به فکـر کار کـتـمانند کتمان کنند اینان همین بت بودن خود را سودی ندارد بت شدن در حال خُسرانند میلاد پاکی؛ خوبی و احساس و شور و شوق بتها همه سر در گریبان سر به دامانند * قبیلۀ قریش برای پرستش عُزی در حراض پرستشگاهی مانند کعبه ساخته بودند که به آن سقام میگفتند؛ در قرآن نام عّزی در کنار دو بت مهم دیگر عرب آمده است خالد بن ولید به دستور حضرت محمد صلی الله علیه و آله این بت را شکست |